فهرست مطالب

سادگی‌ای که طاقت می‌خواهد | سکوت در اتاق درمان

سکوت در اتاق درمان / tolerating silence in psychotherapy - کلینیک روان درمانی خویشتن

Mark Rothko, No. 14, 1960 – سکوت در اتاق درمان

نویسنده: فرهاد رادفر

مخاطب: درمانگران، روان‌کاوان

زمان مطالعه: ۴–۵ دقیقه

«به‌نوعی، روانکاوی به‌شدت ساده است؛ اما مثل هر چیزِ ساده‌ای، به‌طرزی عجیب انجام‌دادنش بسیار دشوار است. »

ویلفرد بیون، سمینارهای بالینی و دیگر آثار (۱۹۸۷، ص. ۵)

سادگی‌ای که اغلب دست‌کم گرفته می‌شود

این جملۀ بیون نه توصیفی شاعرانه است و نه اغراقی فلسفی؛ بلکه هشداری بالینی است. هشداری خطاب به تحلیل‌گری که می‌پندارد دشواریِ کارش از کمبود تکنیک، نظریه یا مداخله می‌آید. بیون جهت نگاه را عوض می‌کند و می‌گوید مسئله جای دیگری است: تحمل سادگی. سادگی‌ای که نه به معنای ساده‌لوحی است و نه تقلیل‌گرایی، بلکه به معنای کنار گذاشتنِ افزوده‌های دفاعیِ ذهن تحلیل‌گر.

سادگی در نظریه: کاستن از شلوغیِ ذهن

وقتی بیون از «ساده بودن» روانکاوی سخن می‌گوید، منظورش کاستنِ آگاهانه از شلوغی ذهنی است؛ کاهش میل به دانستنِ زودهنگام، نام‌گذاریِ شتاب‌زده و کنترل تجربه. در این معنا، روانکاویِ بیونی به چند اصل به‌ظاهر ساده فروکاسته می‌شود:

  •  حضور ذهنی بدون پیش‌دانستن و با ایمان به O؛ یعنی اعتماد به رخدادِ حقیقت پیش از آن‌که به دانشِ قابل‌مصرف تبدیل شود.
  • تحمل نادانی و ناکامی؛ ایستادن در خلأ معنا به‌جای پر کردن عجولانۀ آن.
  • گوش‌دادن بدون میل به تفسیر فوری؛ اجازه دادن به تجربه تا شکل بگیرد، نه این‌که فوراً توضیح داده شود.
  • و در نهایت، ظرفیت دربرگیری یا container–contained؛ نگه‌داشتنِ تجربۀ مراجع بی‌آن‌که آن را اصلاح، تلطیف یا دستکاری کنیم.

اما همین سادگی، مستقیماً با ساختار دفاعی ذهن انسان در تضاد است. ذهن ما تاب نمی‌آورد که نداند، نفهمد، نام‌گذاری نکند و کنترل نداشته باشد. ذهن به‌طور طبیعی می‌خواهد سریع معنا بسازد، اضطراب را خاموش کند و وضعیت را «قابل‌فهم» جلوه دهد. از همین‌روست که می‌توان گفت روانکاویِ بیونی از نظر نظری ساده است، اما از نظر روانی خلافِ عادت‌های ما عمل می‌کند. به بیان دقیق‌تر، این رویکرد ساده است چون «چیز زیادی اضافه نمی‌کند»، و دشوار است چون «چیزهای زیادی را از ما می‌گیرد»: همه‌دانی، همه‌توانی، اطمینان، و آسودگیِ دانستن.

دلالت بالینی: سکوت در اتاق درمان

این دشواری در کار بالینی کاملاً ملموس است. تحلیل‌گر می‌داند که نباید عجله کند، نباید تجربۀ بیمار را اصلاح کند، نباید زود بفهمد و نباید زود آرام کند. اما دانستنِ این‌ها با ماندن در موقعیت یکی نیست. در لحظۀ واقعی، سکوت اضطراب‌زا می‌شود؛ بدن تحلیل‌گر بی‌قرار می‌شود؛ وسوسۀ «کمک کردن» بالا می‌گیرد؛ و ذهن، اغلب بی‌سر و صدا، به سمت تفسیر، آموزش یا همدلیِ تسکینی می‌لغزد. درست در همین‌جاست که جملۀ بیون جان می‌گیرد: کار دشوار، انجام کارهای پیچیده نیست؛ کار دشوار، انجام ندادنِ کارهای اضافی است.

موقعیت بالینی کوتاه | یک لحظۀ ساده، یک کار دشوار

جلسه‌ای را تصور کنید که در آن مراجع پس از چند دقیقه صحبت، ناگهان ساکت می‌شود. سکوت طول می‌کشد. نگاهش پایین است و بدنش منقبض. تحلیل‌گر احساس فشردگی در سینه و تمایل شدیدی برای گفتن جمله‌ای «کمک‌کننده» دارد؛ مثلاً پرسیدن اینکه «الان چه احساسی داری؟» یا ارایه تفسیری آرام‌کننده. اما کاری نمی‌کند. می‌ماند. سکوت را نگه می‌دارد. چند لحظه بعد، مراجع آهسته می‌گوید: «همیشه همین‌جاهاست که کسی زود چیزی می‌گوید… و من دیگر نمی‌فهمم چه داشتم حس می‌کردم.» در این صحنه، هیچ تکنیک پیچیده‌ای به کار نرفته است. آن‌چه رخ داده، تحملِ سادگی بوده است: تحملِ سکوت، تحملِ نادانی، و تحملِ اضطرابِ مشترک. همان چیزی که بیون آن را ساده می‌داند، اما به‌طرزی عجیب، انجام‌دادنش را دشوار.

پیام پایانی برای سکوت در اتاق درمان

بیون با این جمله یادآوری می‌کند که روانکاوی زمانی کار می‌کند که تحلیل‌گر بتواند «کمتر» باشد، نه بیشتر؛ کمتر بداند، کمتر مداخله کند، کمتر مطمئن باشد، و در عوض بیشتر تحمل کند. و این «کمتر بودن»—برخلاف ظاهر ساده‌اش—از نظر روانی بسیار پرهزینه است. [بیشتر بخوانید: وقتی گوش روان خاموش می‌شود | موانع شنیدن در اتاق درمان]

 

برای مطالعه بیشتر درباره مفهوم بیون در نگه‌داشتن و تحمل سکوت، اینجا را ببینید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مقالات مرتبط